
Hossein Razagh
حسین رزاق

سناریوهای محتمل برای ایران| محسن سازگارا، سیامک آرام، حسین رزاق
# 📌 کالبدشکافی قدرت در دوران پساجنگ؛ از سیطره «هسته سخت» تا استراتژی گذار دموکراتیک گزارش تحلیلی میزگرد محسن سازگارا، حسین رزاق و سیامک آرام پیرامون سناریوهای محتمل برای آینده ایران در سایه تشدید تنشهای نظامی و تغییرات در رأس هرم قدرت. --- ### ۱. برآمدن رهبری رادیکال و آرایش جنگی «هسته سخت قدرت» نخستین محور این گفتمان، تحلیل ساختار قدرت در صورت بقای جمهوری اسلامی پس از جنگ و استقرار قطعی مجتبی خامنهای در جایگاه رهبری بود. **حسین رزاق** با نقد صریح روایت برخی اصلاحطلبان که مجتبی خامنهای را معادل یک «بنسلمان جدید» و عامل توسعه آمرانه میپندارند، استدلال کرد که ایران با او، با یک «بنلادن جدید» و رهبر یک گروه شبهنظامی اقلیت روبهرو خواهد شد. وی تسلط کامل مجتبی بر نهادهای نظامی و اطلاعاتی را معادل بازتولید رادیکالیسم دولت اول احمدینژاد، اما با پیامدهایی بسیار ویرانگرتر دانست. در تکمیل این نگاه، **محسن سازگارا** با ارائه یک تحلیل نهادی، سابقه ۱۵ ساله مجتبی خامنهای در مدیریت «ماشین سرکوب» (از جنبش سبز تا آبان ۹۸) را کالبدشکافی کرد. وی پیوند عمیق او با شبکه اطلاعات سپاه (بهویژه حسین طائب) و الیگارشی روسیه را تضمینی بر این دانست که رهبری جدید، قاتلتر و تندروتر از پدرش عمل خواهد کرد و با حذف چهرههایی چون رفسنجانی و رئیسی، مسیر قبضه قدرت را از پیش هموار کرده است. ### ۲. دوراهی راهبردی: امتناع مبارزه مسلحانه و الزام «مقاومت مدنی» در بخش رویکردهای میدانی، تمرکز بحث بر چگونگی مقابله با ماشینی بود که برای «جنگ شهری» آماده شده است. **رزاق** با هشدار نسبت به فراخوانهای کور خیابانی در شرایط جنگی، تأکید کرد که ستون امنیتی رژیم تقویت شده و سوق دادن مردم به سمت رویارویی مسلحانه، تنها به یک «حمام خون» ختم میشود. **سازگارا** نیز با نفی مطلق مبارزه مسلحانه (Armed Struggle)، استدلال کرد که این روش یا به تروریسم شهری تقلیل مییابد یا نیازمند یک ارتش کلاسیک است که اپوزیسیون فاقد آن است. وی راهبرد جایگزین را اتکا به دانش «مقاومت مدنی» برشمرد و تأکید کرد که تاکتیکهایی چون اعتصابات، عدم همکاری و فلجسازی حکومت، در صورت همراهی با دیسیپلین پرهیز از خشونت، قدرت سرنگونی بسیار بالاتری نسبت به اسلحه دارند. **سیامک آرام** نیز افزود که استمرار وضعیت جنگی، مطلوب رژیم است تا جغرافیای ایران را به وضعیتی شبیه غزه یا سوریه تبدیل کرده و در پناه آن، جامعه مدنی را کاملاً سرکوب کند. ### ۳. معمای ائتلاف: عبور از مناقشات فرمی و خطر مدل «افغانستانسازی» محور سوم به آسیبشناسی اپوزیسیون و ملزومات دوران گذار اختصاص داشت. **سیامک آرام** مشکل اصلی را فقدان گامهای عملی برای ائتلاف دانست و نقد کرد که درگیر شدن احزاب بر سر «فرم حکومت آینده» (جمهوری یا پادشاهی) در مرحله فعلی، یک خطای استراتژیک است که تنها به نفع رژیم تمام میشود. **سازگارا** با اشاره به توافقات «شورای مدیریت گذار» بر سر اصول حداقلی (یکپارچگی سرزمینی، دموکراسی سکولار و حقوق بشر)، رویکرد برخی از سلطنتطلبان افراطی را که به جای ائتلافسازی علیه حکومت، در میان مخالفان شقاق ایجاد میکنند، به شدت نقد کرد و رهبری مبارزات را ذاتاً نیازمند یک شبکه متکثر دانست. در این میان، **رزاق** هشدار راهبردی مهمی داد: او مدل سقوط بدون پشتوانه را به سناریوی افغانستان و طالبان تشبیه کرد و استدلال نمود که بدون احیا و فربهسازی «جامعه مدنی»، هرگونه تغییری ناپایدار خواهد بود و دموکراسی در ایران تثبیت نخواهد شد. ### ۴. مدیریت تکثر و عدالت انتقالی؛ پادزهری در برابر فروپاشی سرزمینی آخرین چالش مورد بحث، نگرانی از تجزیه و حرجومرج در فردای براندازی بود. **رزاق** راهکار حفظ انسجام ملی را تمرکززدایی ساختاری و پایان دادن به سیاستهای حاشیهساز مرکزگرا دانست. او استدلال کرد که برچسب «تجزیهطلبی» ابزار تاریخی حاکمیت برای سرکوب مطالبات مشروع اتنیکها (کردها، بلوچها، عربها) بوده است و تنها با توزیع عادلانه منابع و اجرای «عدالت انتقالی» (محاکمه عاملان جنایت در دادگاههای صالحه و ادغام حامیان فاقد پرونده کیفری نظام در روند دموکراتیک) میتوان مانع از بالکانیزه شدن ایران شد. **آرام** نیز ضمن تأیید این رویکرد، پذیرش عملی «تکثر جامعه ایران» را تنها چسب اجتماعی دانست که میتواند مانع از بروز جنگ داخلی پس از فروپاشی قدرت مرکزی شود. --- ### 💡 لبِ کلام شرکتکنندگان در این میزگرد متفقالقول بودند که با استقرار احتمالی مجتبی خامنهای، رادیکالیسم و انسداد در درون هسته سخت قدرت به بالاترین حد خود خواهد رسید؛ در چنین شرایطی، گذار دموکراتیک و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به لیبی یا افغانستانی دیگر، منوط به پرهیز از مبارزه مسلحانه، احیای شبکههای جامعه مدنی، و عبور اپوزیسیون از مناقشات ایدئولوژیکِ زودرس جهت شکلدهی به یک رهبری متکثر و عملگراست.

چرا پهلوی گزینه ترامپ نیست| مصطفی دانشگر، نوید محبی، حسین رزاق| در گفتگو با مهدی مهدویآزاد
# کالبدشکافی استراتژی ترامپ در قبال ایران؛ منازعه بر سر عاملیت «گذار» و معمای رهبری این گزارش تحلیلی، خوانشی ساختارمند از میزگرد سیاسی با حضور مصطفی دانشگر، نوید محبی و حسین رزاق (به میزبانی مهدی مهدویآزاد) است. محور اصلی این مباحثه، واکاوی اظهارات متناقض دونالد ترامپ مبنی بر تکیه بر «گزینههای داخلی» برای تغییر در ایران، ارزیابی نقش استراتژیک اسرائیل و واکاوی شکافهای تئوریک اپوزیسیون در مفهومبندی «دوران گذار» است. ### ۱. نوید محبی: کاتالیزور نظامیِ خارجی و هژمونیِ پایگاه اجتماعی پهلوی نوید محبی با اتخاذ رویکردی واقعگرایانه به تحولات میدانی، استدلال میکند که استراتژی واشنگتن را نباید صرفاً در لفاظیهای رسانهای ترامپ جستجو کرد، بلکه باید آن را در قالب یک «جنگ سه ضلعی» (آمریکا، اسرائیل و مردم ایران) تحلیل نمود. به زعم او، تقسیم کار نانوشتهای شکل گرفته است؛ به طوری که اسرائیل با انهدام سیستماتیک «نهادهای سرکوب» و ترور هدفمند کادرهای امنیتی، در حال هموار کردن مسیر برای بازگشت مردم به خیابان است. محبی در پاسخ به چرایی عدم اتکای صریح ترامپ به رضا پهلوی، بر این باور است که ترامپ نیمنگاهی به افکار عمومی داخل آمریکا (مدل مداخله سریع ونزوئلا) دارد. با این حال، او قاطعانه استدلال میکند که در صحنه عملیات سیاسی، عاملیت انحصاریِ «بسیج تودهای» در اختیار رضا پهلوی است. وی معتقد است گزینههای داخلی (از جمله زندانیان سیاسی) فاقد وزن و مشروعیت لازم برای هدایت جامعه هستند و در نهایت، هژمونی خیابان متعلق به جریانی است که دست بالا را در پایگاه اجتماعی دارد. ### ۲. حسین رزاق: ضرورت ائتلافسازی در جامعه متکثر و نقد اتکا به مداخله خارجی حسین رزاق با تمرکز بر جامعهشناسی سیاسیِ «دوران گذار»، خوانشی کاملاً متفاوت از موضع ترامپ ارائه میدهد. او معتقد است نهادهای اطلاعاتی آمریکا به این جمعبندی رسیدهاند که پیشبرد یک گذار موفق، نیازمند رهبری از درون «متن جامعه» است. نقطه ثقل استدلال رزاق، تفکیک مفهومی میان «محبوبیت رسانهای» و «سرمایه اجتماعی» است. او نقد تندی به جریان پهلوی وارد کرده و معتقد است که این جریان به دلیل ناتوانی در راهاندازی اعتصابات سراسری و فقدان ظرفیتِ «ائتلافسازی» میان اتنیکها و گروههای سیاسی در یک «جامعه متکثر»، نتوانسته نقش یک رهبر جامعالاطراف را ایفا کند. رزاق هشدار میدهد که تقلیل دادن «پروسه گذار» به یک «پروژه رژیمچنج» توسط ارتشهای خارجی (اسرائیل و آمریکا)، نه تنها به دموکراسی ختم نمیشود، بلکه خطر بازتولید استبداد یا ظهور پدیدههایی نظیر «داعش شیعی» را در پی دارد. از دید او، گذار نیازمند توافق ملی از درون حاکمیت تا اپوزیسیون است. ### ۳. مصطفی دانشگر: مهندسیِ ریزش در «بلوک قدرت» و تقسیم کار محور غربی مصطفی دانشگر تحلیل خود را بر مبنای تئوریهای انقلاب و رفتارشناسی «استیت» (State) بنا میکند. او استدلال میکند که جامعه ایران در یک «وضعیت انقلابی» قرار دارد، اما حلقه مفقوده برای فروپاشی نهایی، «ریزش ساختاری از درون بلوک قدرت» است. به باور دانشگر، هدف اصلی پالسهای سیاسی ترامپ و حملات نظامی نقطهزن اسرائیل، ناامنسازی فیزیکی و روانیِ ماشین سرکوب است تا نظامیان و تکنوکراتهای جمهوری اسلامی را بر سر یک دوراهی قرار دهد: کشته شدن تا آخرین قطره خون، یا زمین گذاشتن سلاح در ازای حفظ جان. او امکان استحاله یا تعامل تکنوکراتهایی چون روحانی یا حتی مجتبی خامنهای با غرب را به دلیل سیطره «هسته سختِ ایدئولوژیک و آخرالزمانگرا» بر سپاه پاسداران، منتفی میداند. دانشگر همچنین به یک تفاوت تاکتیکی اشاره میکند: اسرائیل صراحتاً به دنبال تغییر رژیم و جایگزینی رضا پهلوی است، اما دولت ترامپ به دلیل فشارهای پایگاه انزواگرای «ماگا» (MAGA) از پروژه «دولت-ملتسازی» پرهیز کرده و صرفاً بر پایان دادن به حیات اسلام سیاسی شیعی تمرکز دارد. *** ### لبِ کلام نقطه تقاطع و در عین حال تضاد این مباحثه راهبردی در این است که اگرچه هر سه تحلیلگر، فشار سنگین و بیسابقه ائتلاف غربی-اسرائیلی را کاتالیزوری قطعی برای فلج کردن ماشین سرکوب جمهوری اسلامی میدانند، اما بر سر «عامل جایگزین» شکافی عمیق دارند؛ جریانی بازگشت به خیابان با هژمونی پهلوی را راهکار نهایی میداند و جریان دیگر، شکلگیری یک ائتلاف مدنی-داخلی را تنها ضامن گذاری ایمن و غیرخشونتآمیز به سمت دموکراسی تلقی میکند.